هیچ محصولی در سبد خرید شما وجود ندارد.
جستجو

نشر اسحاق

به فروشگاه کتاب اینترنتی و کتاب فروشی بانک کتاب چل سی بوک، جامع ترین بانک اینترنتی کتاب، جهت خرید اینترنتی، خرید آنلاین کتاب و محصولات فرهنگی از جمله: کتاب های دانشگاهی، کودک و نوجوان ، هوش و سرگرمی ، کمک آموزشی ، آموزشی ، نرم افزار، عمومی ، زبان، هنر، لوازم التحریر و ... خوش آمدید.

انتشارات اسحاق مفتخر است كه از سال 1376 تاكنون با مجوز رسمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، اتحاديه  ناشران و كتابفروشان تهران به عنوان عضوي از خانواده بزرگ نشر ايران و خدمت به هموطنان عزيز فعال بوده است. چاپ كتب مختلف در زمينه‌هاي كامپيوتر، دانشگاهي، عمومي و همكاري مستمر با بنياد ايران شناسي، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور، مركز امور زنان و خانواده نهاد رياست جمهوري، دانشگاه آزاد اسلامي، شركت بازرسي كيفيت و استاندارد ايران و ... از اهم فعاليت‌هاي اين انتشارات مي‌باشد. در راستاي گسترش خدمات، بخش كودكان و نوجوانان نيز از فروردين 94 آغاز به كار نمود و كتاب‌هاي خود را با نشان تجاري و اختصاصي مبارك به مخاطبان معرفي نمود. با توجه به پتانسيل فراوان در اين عرصه و اشتياق روزافزون مخاطبان، عرضه كتب برتر و مناسب گروه‌هاي سني مختلف در اولويت كاري اين انتشارات قرار دارد.

موضوعات کلی کتابهای انتشارات اسحاق به شرح ذیل می باشد:

کتاب های کامپیوتر انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کتاب های دانشگاهی انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کتاب های کودک و نوجوان انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کتاب های ادبیات انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کتاب های داستان انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کتاب های عمومی انتشارات اسحاق (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

 

3 مورد در گرید 4 مورد در گرید لیست

آموزش گام به گام طراحی 101 دایناسور در 6 مرحله (نشر اسحاق)


آموزش گام به گام طراحی 101 دایناسور در 6 مرحله

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

8,000 تومان

اتللو (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


اتللو (کتاب های مبارک)

ویلیام شکسپیر که از او به عنوان بزرگ ترین نویسنده انگلیسی زبان یاد می شود، در آوریل 1564 در انگلستان متولد شد. او سومین بچه از هشت فرزند جان و مری شکسپیر بود. شکسپیر یک شاعر، نمایش نامه و درام نوس بود. او اغلب به عنوان پدر شعر ملی انگلستان نامیده می شود. سی و هشت نمایش نامه، یکصد و پنجاه و چهار سونات، دو حکایت موزون طولانی و چندین شعر از او ثبت شده است. نمایش نامه های او به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه و چاپ شده است. شکسپیر در سال 1616 میلادی از دنیا رفت.
اتللو: او یک ژنرال در ارتش ونیز است و ظاهر پرقدرتی دارد. مورد احترام همه است. و قلب دزدمونا را به خاطر محسناتش ربوده است اما بعدها در نمایشنامه به خاطر تفاوت های نژادی، فرهنگی، ناامنی و بی اعتباری اش دزدمونا را می کشد.
دزدمونا: دختر زیبای برابانتیو و همسر اتللو است. او به نظر متواضع و فروتن بوده اما این همه ی ماجرا نیست.
یاگو: فرومایه ترین آدم نمایش و فردی زرنگ، حیله گر، گستاخ و سنگدل است. او دلایل مختلفی برای انتقام جویی از اتللو و کاسیو دارد.
کاسیو: او دومین شخص مهم در فرماندهی اتللو، جوان و خوش سیما است. اما به خاطر تجربه و سابقه ی کم در ارتش، یاگو جای او را تصاحب کرد و از وی به عنوان بهانه ای برای انتقام از اتلوو استفاده می کند.
مغز بی ونیزی
برابانتیو یکی از سناتورهای ثروتمند ونیز بود. او دختری بسیار زیبا به نام دزدمونا داشت و تمام مردمان ونیز زیبایی او را می ستودند.
ظاهر مردان برای دزدمونا بسیار مهم بود. توجه او به مرد سیاهی که به نام اتللو، مغربی ونیزی نامیده می شد، جلب شده بود. اتللو بسیار به برابانتیو نزدیک بود و طی ملاقات های مداوم در منزل سناتور، دزدمونا او را دیده بود. اگرچه اتللو یک سیاه پوست بود، اما در حقیقت هیچ کس به مانند او در تمام ونیز وجود نداشت.
او شجاعت و درایتش را طی جنگ های بسیار در مقابل ترک های عثمانی ثابت کرده بود و در رده ی یکی از بزرگ ترین ژنرال هایی که ارتش ونیز تاکنون به خود دیده بود قرار داشت. استراتژی های او در جنگ ذکاوتش را به درستی نشان می داد.
اگرچه برابانتیو نسبت به تمام کارهای خوب و نکات مثبت او آگاه بود، اما نمی توانس به اتللو به چشم دامادش نگاه کند. او همیشه امیدوار بود دخترش یکی از سناتورها یا یکی از از اشراف و به خصوص یک سفیدپوست مانند خودش را برای ازدواج انتخاب کند.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

این چه پرنده ایست؟ - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


این چه پرنده ایست؟ - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

یکی بود و یکی نبود، غازی بود.
این غاز نادان و حسود بود.
با همه دعوا می کرد، همه سر خود را تکان می دادند و می گفتند:
عجب غازی!...
یک روز غاز در برکه قویی را دید.
از گردن دراز قو خیلی خوشش آمد. غاز به خود گفت: «کاش من چنین گردنی داشتم!»
و از قو خواهش کرد:
بیا گردن هایمان را عوض کنیم. تو گردن مرا و من گردن تو را بر می دارم.
قو بعد از کمی فکر قبول کرد.
گردن هایشان را عوض کردند.
غاز با گردن دراز قویی به راه افتاد و نمی دانست با این گردن چه بکند. گاهی به این ور بر می گرداند، گاهی به آن ور می چرخاند، گاهی مانند حلقه گرد می کرد، در هر صورت نامناسب بود. مرغ ماهی خوار او را دید و خندید و گفت:
تو نه غاز هستی و نه قو! قاه قاه قاه!
غار رنجید و می خواست فش و فش کند و ناگهان منقار بزرگ و کیسه دار مرغ ماهی خوار را دید.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

4,000 تومان

بندانگشتی (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


بندانگشتی (کتاب های مبارک)

سال ها پیش دختر زیبایی که به اندازه ی یک بند انگشت بود، زندگی می کرد و او را بندانگشتی می نامیدند.
اما یک شب وزغی بندانگشتی را دزدید و او را بر روی یک برگ مرداب زندانی کرد.
وزغ گفت: تو باید با پسر من ازدواج کنی. بندانگشتی زیبا گریه می کرد، چون پسر وزغ بسیار زشت بود.
یک ماهی که صدای گریه ی بندانگشتی را شنیده بود ساقه های برگ مرداب را جوید و او را آزاد کرد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

7,000 تومان

پیامبر مهربان - روایت زندگی پیامبر برای کودکان و نوجوانان (نشر اسحاق)


پیامبر مهربان - روایت زندگی پیامبر برای کودکان و نوجوانان

فهرست مطالب
دوران کودکی و جوانی حضرت محمد (ص)
در انتظار یک منجی
تولد مبارک
اولین جدایی محمد (ص) از مادر
بدون پدر و مادر
عبدالمطلب پدربزرگ مهربان
خانه جدید: خانه ابوطالب
دوران جوانی حضرت محمد (ص)
ازدواج محمد جوان
امین همگان
دوران پیامبری
ملاقات با حضرت جبرئیل
دعوت بزرگ و بزرگ تر می شود
خانه ارقم
مسلمانان و دوره شکنجه
هجرت به حبشه
سال حزن
سفر به طائف
دوران عقبه
هجرت پیامبر (ص) و دوران مدینه
هجرت جدایی از مکه
مدینه در انتظار
تشکیل دولت در مدینه
مدینه دولت شهر می شود
دشمنی پایان ناپذیر مشرکان مکه
جنگ بدر
جنگ احد
جنگ خندق
پیمان حدیبه
فتح خیبر
جنگ موته
فتح مکه
جدایی پیامبر، خطبه وداع و غدیر خم
وداع

قبل از تولد حضرت محمد (ص) دنیا غرق در تاریکی بود. خوبی ها و زیبایی هایش کم شده بودند. مردم همدیگر را دوست نداشتند. حتی بچه ها پرنده هایی را که آزادانه در آسمان پرواز می کردند، دوست نداشتند.
انسان ها بر روی زمین بدی می کردند. شهرها و روستاها از آدم های بی رحم پر شده بود. انسان ها نادان بودند. حتی اگر چیزی می دانستند آن را در راه خوبی و زیبا شدن دنیا استفاده نمی کردند، و اگر چیزی برخلاف میل آنها بود قبول نمی کردند و آن را بد می دانستند.
از این رو دوران قبل از پیامبر عزیزمان به نام دوران جاهلیت شناخته می شود. در دوران جاهلیت انسان ها غرق در بی عدالتی و ظلم بودند.
هر کس قوی تر بود، حق با او بود. می دانیم که این روش درستی نیست. انسان های ضعیف، بی پناه و فقیر، بنده و غلام انسان ها و قبیله های قوی می شدند. آزادی از آن ها گرفته می شد، و ایشان را مثل اموالشان خرید و فروش می کردند. هیچ کس حق دیگری را رعایت نمی کرد، بر روی زمین بی عدالتی بزرگی حکومت می کرد. بین پسر و دختر تفاوت می گذاشتند. دخترها را بی رحمانه زنده به گور می کردند و نگاه انسانی به زن نداشتند، با این که مادران و همسرانشان هم زن بودند.
چشمانشان را جاهلیت و بدکاری بسته بود، انسان ها از راه خدا دور افتاده بودند و بت هایی را که به دست خود ساخته بودند، پرستش می کردند. تجارت برده هر روز بیشتر می شد.
مکانی و شخصی برای مراجعه کسانی که ظلم و بی عدالتی به آن ها روا شده بود، وجود نداشت. جامعه طبقاتی بود. یعنی افرادی بودند که خود را برتر از دیگران می دانستند. با نادانی، جاهلیت و عصیان مشغول عبادت بت ها بودند.
همان طوری که خدا را فراموش کرده بودند، کعبه را با بت ها پر کرده و آن ها را سرور خود می دانستند. در حالی که در زیر سایه ی کعبه، انسان های زیادی برای انجام عمره و حج به شهر مکه می آمدند و کاروان های زیادی در آن جا اقامت می کردند.
از این رو کعبه تبدیل به منبع درآمد زیاد و گذران زندگی آن ها شده بود. اما از خانه خدا برای انکار خود خدا استفاده می کردند. متاسفانه انسان ها گرفتار حسادت، بی اخلاقی، قمار، ربا، ظلم، ریاکاری و جادوگری شده و دنبال کارهای زشت بودند. شیطان همه کارهای بد را به آن ها خوب نشان می داد. زندگی شان در راه شیطان بود و در این راه گرفتار شده بودند. ابلیس آشکارا با انسان ها دشمنی می کرد.
البته در این دوران سیاه، انسان های خوش قلب و مهربانی هم بودند که می خواستند خوبی بر روی زمین گسترش پیدا کند. این انسان ها که تعدادشان کم بود از مقابله با خدا می ترسیدند و به معنای واقعی تسلیم خدا بودند.
ان ها در شهر مکه با ناراحتی شاهد این همه بدی بودند. حتی اگر حقیقت را بازگو می کردند، گوش شنوایی وجود نداشت. انسان های خوش قلب و دیگرانی که از این وضع ناراضی بودند، می خواستند از این تاریکی بیرون بیایند. آیا انتظار پیدا شدن فردی که بتواند راه درست را به آن ها نشان دهد، انتظاری طولانی خواهد بود؟
آیا امید انسان هایی که به خدا ایمان داشتند و منتظر آمدن یک ناجی، در حال از بین رفتن بود؟
چه زمانی صدایی که به این وضع پایان خواهد داد از مکه شنیده خواهد شد؟ بی عدالتی، ظلم، بی اخلاقی چه زمانی به سر خواهد آمد؟ انسان های با ایمان منتظر طلوع چنین روزی بودند. صبر، آن ها را مانند خوشه گندم پرپشت می کرد. چون صبر و امید روزنه زندگی است. با توجهب ه این که در گذشته ناجیان و رهبرانی وجود داشتند که انتاب شده بودند، این انسان های با ایمان با امید فراوان منتظر یک نجات دهنده بودند که از راه برسد. این انسان های برگزیده از سوی خدا، آدم ها را به راه راست هدایت می کردند. در این جامعه ی تاریک هیچ کس به حرف آن ها گوش نمی داد.
خداوند در گذشته هم برای نجات جامعه هایی که گرفتار بدی وتاریکی شده بودند هزاران پیامبر مانند نوح، صالح، هود، ابراهیم، عیسی و موسی را فرستاده بود. پیامبران انسان هایی با ماموریت گسترش خوبی ها و زیبایی ها هستند. ایشان بندگان خاصی هستند که از سوی خداوند انتخاب می شوند. انسان های گذشته مانند مردمی که در مکه زندگی می کردند، زمانی خواست خدا را فراموش کرده و از راه او دور می شدند. خداوند برای افرادی که از راه راست دور شده بودند، پیامبرانی می فرستاد و مردم را به اطاعت از خداوند دعوت می کردند.
عیسای پیامبر، دین خدا را به انسان ها رسانده بود، و آن ها را به دور ماندن از تباهی و بدی ها دعوت کرده و مانند هر پیامبر دیگری، وظیفه دعوت خود را انجام داده و به سوی خدا بازگشته بود. از دوران عیسی پیامبر تا مکه ششصد سال گذشته بود و انسان ها از راهی که خدا برای آن ها ترسیم کرده بود خیلی فاصله گرفته بودند.
همه پیامبران تنها یک هدف داشتند: دعوت انسان ها به خوبی، زیبایی و عدالت. خوبی و زیبایی یکی از نشانه های دین عیسی است. انسان ها به واسطه پیامبران که دین خداوند را به آن ها هدیه داده اند همیشه از این نعمت بهره مند شده اند. این مکه بود که غرق در روزهای تیره و تار خودش بود. کسی که قرار بود به زیبایی و خوبی ها دعوت کند چه زمانی می خواست بیاید؟ و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

16,000 تومان

پیتر و گرگ (کتاب های مبارک) - با لوح فشرده (نشر اسحاق)


پیتر و گرگ (کتاب های مبارک)

صبح یک روز قشنگ، وقتی که پدر بزرگ در حال خواب دیدن یک فرشته، خرس و یک گاو وحشی بود، پیتر پاورچین پاورچین از کلبه بیرون رفت و وارد باغ شد. او از کنار اردک که با چشم های خواب آلدوش به پیتر نگاه می کرد، رد شد. پیتر آهسته درب باغ را باز کرد و در علف زار سرسبز وسیع شروع به دویدن نمود.
کناردیوار باغ درخت بزرگی وجود داشت و پرنده کوچکی روی شاخه ی آن نشسته بود. پرنده ی کوچولو با پیتر دوست بود. پرنده با خوشحالی جیک جیک کرد و گفت: «صبح بخیر پیتر». «عجب روز خوبی!»
اردک هم وقتی دید پیتر درب باغ را باز گذاشته است، خودش را تکانی داده و با قدم های اردکی از باغ بیرون آمد و وارد علفزار شد.
اردک با خودش فکر کرد و گفت: «چه لذتی دارد که امروز را با شنا در آبگیر مخصوص خودم، شروع کنم.»
پرنده کوچولو و اردک با هم دوست بودند، اما گاهی اوقات سر به سر هم می گذاشتند. پرنده کوچولو پری زد و از بالای درخت پایین آمد و به اردک گفت: تو چه پرنده ای هستی که نمی تواند پرواز کند؟»
اردک کواک کواک کننان جواب داد:
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

10,000 تومان

پیتر و گرگ (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


پیتر و گرگ (کتاب های مبارک)

صبح یک روز قشنگ، وقتی که پدر بزرگ در حال خواب دیدن یک فرشته، خرس و یک گاو وحشی بود، پیتر پاورچین پاورچین از کلبه بیرون رفت و وارد باغ شد. او از کنار اردک که با چشم های خواب آلدوش به پیتر نگاه می کرد، رد شد. پیتر آهسته درب باغ را باز کرد و در علف زار سرسبز وسیع شروع به دویدن نمود.
کناردیوار باغ درخت بزرگی وجود داشت و پرنده کوچکی روی شاخه ی آن نشسته بود. پرنده ی کوچولو با پیتر دوست بود. پرنده با خوشحالی جیک جیک کرد و گفت: «صبح بخیر پیتر». «عجب روز خوبی!»
اردک هم وقتی دید پیتر درب باغ را باز گذاشته است، خودش را تکانی داده و با قدم های اردکی از باغ بیرون آمد و وارد علفزار شد.
اردک با خودش فکر کرد و گفت: «چه لذتی دارد که امروز را با شنا در آبگیر مخصوص خودم، شروع کنم.»
پرنده کوچولو و اردک با هم دوست بودند، اما گاهی اوقات سر به سر هم می گذاشتند. پرنده کوچولو پری زد و از بالای درخت پایین آمد و به اردک گفت: تو چه پرنده ای هستی که نمی تواند پرواز کند؟»
اردک کواک کواک کننان جواب داد:
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

8,000 تومان

پینوکیو (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


پینوکیو (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)

ژپتو در دهکده یک نجار بود و اسباب بازی های چوبی برای بچه ها می ساخت. روزی یک عروسک خیمه شب بازی ساخت. اما به محض اینکه کار ساخت عروسک به پایان رسید، او زنده شد و شروع به رقصیدن و آواز خواندن کرد.
ژپتو با تعجب گفت: چطور ممکن است تو زنده باشی؟! من اسم تو را پینوکیو می گذارم و تو جای پسر واقعی من که هرگز نداشتم خواهی بود.
روز بعد ژپتو گفت: تو باید به مدرسه بروی و با سواد شوی. اما پینوکیو با بداخلاقی گفت: نه من نمی روم. ژپتو گوش او را به آرامی گرفت.
در همین هنگام پلیسی که در حال عبور بود تصور کرد ژپتو مشغول آزار پینوکیو است، پس او را دستگیر کرد و به زندان انداخت.

و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

6,000 تومان

جعبه سحرآمیز گالی (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


جعبه سحرآمیز گالی (کتاب های مبارک)

صبح یک روز قشنگ، گالی گفت: چی شده پدربزرگ؟ چرا روزنامه نمی خوانید؟
پدربزرگ گفت: عزیزم من عینکم را شکستم و بدون عینک نمی توانم چیزی بخوانم.
نگران باشید پدربزرگ، صبر کنید تا من جعبه جادویی ام را بیاورم.
گالی زود رفت و با جعبه کوچک قهوه ای رنگش بازگشت.
کلیک، کلاک، داااام، دوووم ... و بالاخره!
او چی پیدا کرد؟
یک شیشه ذره بینی درخشان!
اگر با دقت از میان آن نگاه کنید همه چیز بهتر و بزرگ تر خواهد شد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

6,000 تومان

جوجه اردک زشت (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


جوجه اردک زشت (کتاب های مبارک)

روزی روزگاری یک جوجه اردک تنها و غمگینی بود.
او زشت ترین جوجه اردک آن برکه بود.
او از بقیه جوجه اردک ها درشت بود و اندام بزرگتری داشت.
پرهای او خاکستری بود، در حالی که بقیه جوجه اردک ها قهوه ای رنگ بودند.
حیوانات دیگر مزرعه با خنده می گفتند: چه جوجه اردک عجیب و زشتی!
آن ها با صدای بلند فریاد می زدند و او را به عقب هل داده و از خود دور می کردند.
وقتی جوجه اردک زشت ناراحت می شد به نیزار کنار رودخانه می رفت و در آنجا پنهان می شد.

و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

7,000 تومان

جوجه مرغ و جوجه اردک - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


جوجه مرغ و جوجه اردک - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

پسرک کوچولویی به نام ووا یک خروس کشید ولی یادش رفت رنگش کند.
جوجه اردک از تخم سر درآورد و گفت: من از تخم بیرون آمدم!
جوجه مرغ گفت: من هم از تخم بیرون آمدم!
جوجه اردک گفت: من به گردش می روم.
جوجه مرغ گفت: من هم به گردش می روم.
جوجه اردک گفت: من زمین را نوک می زنم.
جوجه مرغ گفت: من هم زمین را نوک می زنم.
جوجه اردک گفت: من کرم پیدا کردم.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

3,500 تومان

جک و لوبیای سحرآمیز (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


جک و لوبیای سحرآمیز (کتاب های مبارک)

جک و مادرش در کلبه کوچکی در یک روستای زیبا زندگی می کردند.
آن ها خیلی فقیر بودند و تمام دارائیشان یک گاو بود.
یک روز که دیگر غذایی برای خوردن در خانه نبود، مادر به جک گفت: گاو را به بازار ببر و بفروش.
در راه بازار، جک مرد کوتوله عجیبی را دید که به او گفت: بیا این لوبیاهای سحرآمیز را از من بگیر و گاو را به من بده.
وقتی جک به خانه بازگشت مادر با عصبانیت گفت: ای پسر نادان! بعد با عصبانیت لوبیاها را از پنجره به بیرون انداخت.
صبح روز بعد هنگامی که جک از پنجره به بیرون نگاه کرد، یک درخت لوبیای غول پیکر را دید که تا آسمان بالا رفته بود.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

6,000 تومان

چرخ های جورواجور - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


چرخ های جور وا جور - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

کنده درختی بود و روی آن خانه کوچکی قرار داشت. در این خانه مگس، وزغ، خارپشت و خروس تاج طلائی زندگی می کردند.
یک روز آن ها برای جمع کردن گل، میوه، هیزم و قارچ به جنگل رفتند.
در جنگل می رفتند تا به چمن زاری رسیدند. دیدند که در آن جا یک گاری خالی افتاده است. گاری عادی نبود، همه ی چرخ های آن جورواجور بودند: یک چرخش کاملاً کوچک، چرخ دیگر کمی بزرگتر، چرخ سومی میانه و چرخ چهارمی بسیار بزرگ بود.
معلوم بود که گاری از مدت ها پیش در آن جا مانده زیرا در زیرش قارچ سبز شده بود.
مگس، وزغ، خارپشت و خروس ایستادند، و با تعجب نگاه کردند. در این هنگام خرگوس از میان بوته ها بیرون جست و به میان راه آمد، او هم تماشا کرد و خندید.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

3,500 تومان

چوسکیت به مدرسه می‌ رود (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


چوسکیت به مدرسه می‌ رود (کتاب های مبارک)

چوسکیت، صبح زود از خواب بیدار شد. آن روز، برای او با روزهای دیگر تفاوت داشت و هیجان زده تر از آن بود که بتواند بخوابد. او از پنجره کنار تختش نگاهی به بیرون انداخت. فصل بهار بود و درخت های زردآلو پر از شکوفه های زیبا بودند. دو بچه کلاغ داشتند خود را برای شروع یک روز جدید آماده می کردند و مشغول جستجوی حشرات، برای خوردن بودند.
مادر چوسکیت هم صبح زود بیدار شده و در آشپزخانه مشغول آماده کردن صبحانه بود.
آن روز خاطره انگیزترین روز برای چوسکیت در تمام زندگیش بود. می توانید حدس بزنید چرا؟
آن روز، نه روز سال نو و نه جشان سالانه دهکده بود و نه روز جشن عروسی. بلکه اولین روز مدرسه چوسکیت بود. او برای این لحظه در طول 9 سال گذشته خیلی انتظار کشیده بود.
مدرسه زیاد از خانه دور نبود. برای رفتن به مدرسه فقط کافی بود به جاده اصلی دهکده برود و قبل از رسیدن به معبد از سمت چپ جاده، خود را به رودخانه باریک برساند.
نزدیک درختان صنوبر، از روی سنگ های بزرگ رودخانه رد شود و از سر بالایی رودخانه پیاده به مدرسه برود.
تمام دوستان او و بچه های دهکده هر روز پیاده و به راحتی به مدرسه می روند. اما برای چوسکیت کوچولو کار راحتی نبود. پاهای او توانایی راه رفتن ندارند.
او با پاهای معلول به دنیا آمد. پدر چوسکیت او را پیش همه دکترهای دهکده و شهر برده بود، اما هیچ کدام از داروها کمکی به سلامتی او نکرده بودند. چوسکیت وقتی دختربچه کوچولویی بود نمی فهمید که تفاوتی با برادر و دختر خاله هایش دارد. اما کمی بعد فهمید که نمی تواند از پس کارهایی که دیگران به راحتی انجام می دهند بربیاید.
هر وقت چوسکیت کوچولو ناراحت می شد مادرش می گفت: دخترکم این کارها که مهم نیستند. تو می توانی بهتر از دیگران نقاشی بکشی و یا گلدوزی کنی. مادر اغلب از شهر برای چوسکیت مدادهای رنگی می خرید.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

7,500 تومان

خروس - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


خروس - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

پسرک کوچولویی به نام ووا یک خروس کشید ولی یادش رفت رنگش کند.
خروس رفت گردش. سگ کوچولو تعجب کرد و گفت: چرا این جور رنگ نشده گردش می کنی؟
خروس خودش را در آب نگاه کرد و دید، درست است، سگ کوچولو راست می گوید.
سگ کوچولو گفت: غصه نخور، برو پیش رنگ ها: آن ها به تو کمک می کنند.
خروس آمد پیش رنگ ها و گفت: رنگ ها، رنگ ها به من کمک کنید!
رنگ قرمز گفت: خیلی خوب! آن وقت تاج و ریش خروس را قرمز کرد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

3,500 تومان

در زیر قارچ - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


در زیر قارچ - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

یک روز در چمن زار ناگهان رگبار همه جا را فرا گرفت. مورچه نمی دانست از دست رگبار به کجا پناه ببرد؟
او قارچ کوچکی را دید. به طرف قارچ دوید و زیر کلاهک آن پنهان شد.
مورچه زیر کلاهک قارچ نشست و منتظر شد تا رگبار بند بیاید. اما رگبار شدیدتر شد...
پروانه ای خیس از باران به طرف قارچ خزید و گفت: مورچه، من را هم در زیر قارچ جا بده! من خیس شده ام و نمی توانم پرواز کنم!
مورچه گفت: کجا تو را جا بدهم؟ من تک و تنها به زحمت در این جا پناه می گیرم.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

4,000 تومان

زیبای خفته (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


زیبای خفته (کتاب های مبارک)

در زمان قدیم پادشاهی با همسرش زندگی می کردند که تنها آرزویشان داشتن فرزند بود. بعد از سال ها انتظار، ملکه دختر کوچک و زیبایی به دنیا آورد. پادشاه تمام مردم شهر را به یک مهمانی بزرگ دعوت کرد و ملکه از هفت پری کوچک خواست تا مادرخوانده ی دخترش باشند. هر پری یک هدیه ی جادویی به شاهزاده خانم زیبا تقدیم کرد.
اما پری پیر دیگری هم بود که ملکه فراموش کرده بود او را به مهمانی دعوت کند، که ناگهان در مهمانی حاضر شد. او خیلی از این که به جشن دعوت نشده بود، عصبانی بود. ملکه فوری از او معذرت خواست و دستور داد تا جایی را برای نشستن او فراهم کنند. پری جوانی که کنار او نشسته بود شنید که پری پیر با خودش غرغر می کرد. پس، پشا پرده پنهان شد تا شاهد حیله گری و بدجنسی پری پیر باشد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

سفید برفی (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


سفید برفی (کتاب های مبارک)

سال ها پیش شاهزاده خانم زیبایی به دنیا آمد که نامش را سفیدبرفی گذاشتند. سفیدبرفی هر سال زیباتر می شد. نامادری اش، ملکه ی مادر، بسیار زیبا بود و از داشتن یک آیینه ی جادویی به خود می بالید. هر روز از آیینه سوال می پرسید: آیینه، ای آیینه ی روی دیوار، چه کسی از همه زیباتر است؟ آیینه در جواب می گفت: ملکه در دنیا از همه زیباتر است.
اما یک روز وقتی ملکه از آیینه پرسید چه کسی از همه زیباتر است؟ آیینه پاسخ داد: شما ملکه ی من بسیار جذاب و دلنشین هستید، اما سفیدبرفی اکنون از همه زیباتر است. ملکه بسیار عصبانی شد.او هیزم شکنی را صدا کرد و به او گفت تا سفید برفی را بکشد. اما آن مرد نمی توانست خود را راضی کند که آن دختر زیبا بی گناه را بکشد، پس او را به جنگل برد ودر آن جا رهایش کرد.

و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

سه بچه گربه - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


سه بچه گربه - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

روزی سه تا بچه گربه بازیگوش بودند. یکی سفید، یکی خاکستری، یکی سیاه.
موشی را دیدند...
و دنبالش دویدند!
موش به داخل ظرفی پر از آرد جست.
بچه گربه ها به دنبالش پریدند! موش گریخت.
اما از ظرف آرد سه تا بچه گربه سفید بیرون آمدند.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

4,000 تومان

سیب - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


سیب - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)

اواخر پائیز بود. مدت ها بود که برگ درخت ها خزان شده و فقط یک دانه سیب از بالای درخت سیب جنگلی آویزان بود. در این هوای پائیزی خرگوش که در جنگل می دوید، سیب را دید. ولی چه طور می توانست سیب را به دست آورد؟ سیب در بالای درخت بلندی آویزان بود و تا آن جا نمی توانست بپرد!
قار قار!
خرگوش نگاه کرد و دید کلاغی بالای درخت کاج نشسته و می خندد.
خرگوش گفت:
آهای، کلاغ! این سیب را برای من بچین!
کلاغ ار درخت کاج پرید و روی سیب نشست و سیب را کند.
ولی نتوانست آن را با نوک خود نگاه دارد و سیب به پائین افتاد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

3,500 تومان

سیندرلا (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


سیندرلا (کتاب های مبارک)

در زمان های قدیم دختر جوان و زیبایی بود که یک نامادری بدجنس داشت و زندگی را برای او بسیار سخت کرده بود. نامادری و دو دخترش، آن دخترک زیبا و یتیم را مجبور می کردند تا تمام کارهای خانه را انجام دهد. آن ها او را سیندرلا می نامیدند چون مجبور بود در بین خاکسترهای اجاق بخوابد تا خود را گرم کند. سیندرلا خوشرو بود، حتی وقتی که مجبور بود سخت کار کند.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

شنل قرمزی (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


شنل قرمزی (کتاب های مبارک)

سال پیش دختر کوچکی با مادرش در یک دهکده کوچک در نزدیک جنگل زندگی می کرد. مادربزرگ دخترک، که او را بیش از هر کسی در دنیا دوست داشت، برای او یک شنل کلاه دار به رنگ قرمز درست کرده بود. دخترک تمام وقت این شنل را می پوشید تا جایی که اول را شنل قرمزی می نامیدند.
همه می دانیم که گرگ یک حیوان حیله گر است و نباید به او اعتماد کرد. اما گرگ این قصه بسیار نسبت به شنل قرمزی مودب و مهربان بود. شنل قرمزی با خوشرویی به تمام سوالات گرگ پاسخ داد. او حتی به گرگ گفت مادربزرگش در کجا زندگی می کند و چگونه می توان به آن جا رسید! تمام مدت هم گرگ ناقلا به این فکر می کرد که چقدر دوست دارد شنل قرمزی و سبد غذایی که همراه دارد را با هم بخورد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

عصای کارگشا - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


عصای کارگشا - براساس کتاب قصه ها و تصاویر (کتاب های مبارک)
خارپشت به خانه خود می رفت. خرگوش در وسط راه خود را به او رساند و به اتفاق هم به راه افتادند. برای دو همسفر راه کوتاه تر می شود.
خانه آن ها دور بود، می رفتند و با هم صحبت می کردند.
چوبی در وسط راه افتاده بود.
خرگوش سرگرم صحبت بود و متوجه نشد، پایش به چوب گیر کرد و چیزی نمانده بود به زمین بیفتد. خرگوش خشمگین شد:
ای نخاله! ... با پایش به چوب لگدی زد و چوب به آن دورها پرتاب شد. اما خارپشت چوب را برداشت و به شانه خود تکیه داد و دوید تا خود را به خرگوش برساند.
خرگوش چوب را در دست خارپشت دید. تعجب کرد و پرسید:
این چوب به چه درد تو می خورد؟ از آن چه استفاده ای می توانی ببری؟ خارپشت توضیح داد:
این یک چوب معمولی نیست بلکه عصای کارگشاست.
خرگوش در جواب فقط پوزخند زد.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

4,000 تومان

لیرشاه (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


لیرشاه (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)

ویلیام شکسپیر که از او به عنوان بزرگ ترین نویسنده انگلیسی زبان یاد می شود، در آوریل 1564 در انگلستان متولد شد. او سومین بچه از هشت فرزند جان و مری شکسپیر بود. شکسپیر یک شاعر، نمایش نامه و درام نویس بود. او اغلب به عنوان پدر شعر ملی انگلستان نامیده می شود. سی و هشت نمایش نامه، یکصد و پنجاه و چهار سونات، دو حکایت موزون طولانی و چندین شعر از او ثبت شده است. نمایش نامه های او به بسیاری از زبان های زنده دنیا ترجمه و چاپ شده است. شکسپیر در سال 1616 میلادی از دنیا رفت.
کوردلیلا: جوان ترین و کوچک ترین دختر شاه لیر است، و وقتی حاضر نشد تا تملق و چاپلوسی پدر را بگوید، از طرف وی طرد شد. او با پادشاه فرانسه ازدواج کرد. در انتهای نمایشنامه او به کمک پدرش می رود و وی را برای تمام رنج ها و تلخی هایی که به او تحمیل کرده بود می بخشد.
شاه لیر: پادشاه بریتانیا و عاشق قدرت و تملق است. دوست ندارد کسی با او مخالفت کند. حتی اگر نتواند از عهده ی تمامی مسئولیت های پادشاهی اش و وظایفی که به عهده اش گذاشته شده برآید.
گانریل: دختر بزرگ شاه، همسر دوک آلبانی، حسود، خائن و سنگدل است. چاپلوسی پدرا می کند تا بتواند یک سوم سهم پادشاهی را به دست آورد.
کنت کنت: یک نجیب زاده و بسیار وفادار به شاه لیر است. وقتی پادشاه او را تبعید می کند با لباس مبدل به نام کایوس بر می گردد تا باز هم به شاه خدمت کند. او خودش را در طول نمایش نامه به دردسرهای زیادی می اندازد.
شاه لیر
در روزگاران قدیم، انگلستان، توسط پادشاهی پیر و عاقل که لیر نام داشت، اداره می شد. شاه لیر سه دختر داشت. دختر بزرگ تر به نام گانریل با دوک آلبانی ازدواج کرده بود.
ریگان دختر دوم با دک کورنوال ازدواج کرده بود و دختر کوچک تر او که کوردلیا خوانده می شد، برای پادشاه فرانسه و یا دوک بورگاندی در نظر گرفته شده بود. بعد از تولد هجده سالگی کوردلیا، شاه لیر احساس کرد دیگر زمان مناسب برای اینکه وظایف پادشاهی اش را به کسی دیگر واگذار کند، فرا رسیده است.
تا بتواند باقی سال های عمرش را به نحو دیگری بگذارند. پس سه دخترش را خبر کرد تا از آن ها بشنود که هر کدام چقدر او را دوست دارند. او تصمیم گرفته بود براساس اظهارات آنان پادشاهی اش را در بین شان تقسیم کند.
دختر بزرگ تر او گانریل، به محض مطلع شدن از نیت و منظور پدر، شروه به مبالغه کرد، با حرارت زیاد عشق و علاقه اش را به پدر ابراز کرد. او گفت که پدر را از نور چشمانش بیشتر دوست دارد.
و هیچ کلمه ای نمی تواند به طور کامل میزان عشق او را به پذر توصیف کند. شاه بسیار ذوق زده شد و تصمیم گرفت تا یک سوم پادشاهی اش را به او و همسرش واگذار کند.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

5,000 تومان

ماجراهای دکتر خارپشت - نجات از درخت (کتاب های مبارک) (نشر اسحاق)


ماجراهای دکتر خارپشت - نجات از درخت (کتاب های مبارک)

در این داستان مارتین موشه از درخت بالا می رود تا کمی برگ تازه برای معلمش بچیند، اما نمی تواند از درخت پایین بیاید.
چطور هنری اسبه به دکتر خارپشت کمک می کند تا او را پایین بیاورند؟

دکتر خارپشت قبل از اینکه برای ملاقات بیمارانش برود، در حال خوردن صبحانه بود. او عجله داشت، چون خواب مانده بود و می دانست وِرا، موش صحرایی که بیمار بود، نگرانش می شد و به او تلفن می زد. قبل از این که فنجان چای برگ کلم مورد علاقه اش را تمام کند، زنگ تلفن به صدا درآمد. او خیلی آهسته و با صدای آرامی گفت: دکتر خارپشت بفرمایید و سپس جواب داد سلام عزیزم. زیرا همسرش هیلدا به او تلفن زده بود. هیلدا خارپشته، از مدرسه ای که در آن جا معلم بود، تماس می گرفت. او به دکتر گفت: من نگران مارتین موشه هستم. صبح او را در راه مدرسه دیدم، اما او هنوز به مدرسه نیامده است. ممکن است دنبال او بروی؟
دکتر خارپشت موافقت کرد. مارتین موشه اغلب به دردسر می افتاد و او نگران بود که چه اتفاقی ممکن است برایش افتاده باشد. چای کلم او سرد شده بود، اما دکتر خیلی عجله داشت و نمی توانست چایش را دوباره گرم کند. ولی امیدوار بود که شاید یکی از بیمارانش یک لیوان چای تازه به او پیشنهاد کند!
دکتر خارپشت سوار اتومبیلش شد که از یک قوطی کنسرو لوبیا درست شده بود. موتور اتومبیل را روشن کرد و به راه افتاد.
میان پرچین، کنار مزرعه، زیر دروازه، اطراف دریاچه، اردک ها، و حتی جاده ای که به سمت خانه ورا، موش صحرایی می رفت را هم گشت.
و ...

محصولات انتشارات اسحاق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

8,000 تومان

فیلتر بر اساس:

پاک کردن همه
Close
کمترین: 3,500 تومان بیشترین: 16,000 تومان
ريال3500 ريال16000
logo-samandehi
چنانچه موفق به پیدا کردن کتاب مورد نظر خود در سایت نشده و یا فرصت کافی جهت ثبت سفارش آنلاین را ندارید نگران نباشید با 66496367 – 66966968 – 021 تماس گرفته و ثبت سفارش نمایید.