بانک کتاب - کتابفروشی - خرید کتاب
 
هیچ محصولی در سبد خرید شما وجود ندارد.
جستجو

محصولات با برچسب 'انتشارات افق'

3 مورد در گرید 4 مورد در گرید لیست

آخرین شاگرد 10 خشم هفتمین پسر (انتشارات افق)


محصولات انتشارات مرکز قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

18,000 تومان

آدم کوچولوها (انتشارات افق)


محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

10,500 تومان

آرزوهای بزرگ (انتشارات افق)


آرزوهای بزرگ (انتشارات افق)

آرزوی بزرگ؛ به عقیده ی منتقدان، خوش ساخت ترین رمان چارلز دیکنز است؛ نویسنده ی پرکاری که ده فرزند داشت و گاه برای تامین مخارج زندگی ناچار بود سه رمان را هم زمان بنویسد.

پیپ کودکی یتیم، در قبرستان با مجرمی فراری و مرموز برخورد می کند. سپس پیرزنی ثروتمند و دختری زیبا و مغرور به اسم استلا در زندگی او ظاهر می شوند. در همان حال، شخصی نامعلوم ثروتی به او می بخشد.
اما این سرپرست ثروتمند کیست و عشق پیپ به استلای مغرور، چه سرانجامی خواهد داشت؟

درباره نویسنده کتاب آرزوهای بزرگ
چارلز دیکنز در سال 1812 در خانواده ای پرجمعیت و کم درآمد به دنیا آمد. پدرش گرچه کارمند نیروی دریایی انگلستان بود اما همیشه بدهی داشت. برای همین بالاخره روزی داد طلبکارها درآمد و پدر چارلز را به زندان انداختند. اما این پایان ماجرا نبود، چون مدتی بعد وقتی خانم دیکنز دید که از عهده ی مخارج بچه های قد و نیم قدش بر نمی آید یک راست پیش شوهرش به زندان رفت و مدتی کنار او زندگی کرد!
آقای دیکنز علاوه بر چارلز، هفت دختر و یک پسر هم داشت، ولی البته از آن همه بچه، فقط یکی چارلز دیکنز شد! البته چارلز یک شبه نویسنده نشد. در کودکی مجبور بود برای کمک به اقتصاد خانواده هم کار کند و هم کتاب بخواند. با وجود این گروه بختش تا نوزده سالگی باز نشد. یعنی زمانی که خبرنگار روزنامه ی مورنینگ کرانیکل در مجلس عوام انگلیس شد و مجبور بود دائم خبر بنویسد و گزارش تهیه کند. با این همه او مثل خیلی از روزنامه نگارها دلش را به خبر و گزارش خوش نکرد بلکه برای گرفتن پولی جداگانه از روزنامه اش، علاوهب ر نوشتن گزارش، داستان هایی هم برای مجله ای نوشت که این روزنامه عصرها منتشر می کرد. خوشبختانه سرانجام نیز اولین رمانش نامه های پیک و یک را به چاپ رساند و نامش بر سر زبان ها افتاد.
یکی از جالب ترین ویژگی های دیکنز پرکاری او بود. او که ده فرزند داشت برای تامین مخارج خانواده اش گاهی مجبور بود هم زمان روی سه رمان کار کند. گذشته از این ها سردبیر یکی دو نشریه ی دیگر هم بود و آثار دیگران را هم ویرایش می کرد. اما متاسفانه این پرکاری به حدی بد که او ناگزیر بود شب ها مدتی طولانی قدم بزند تا اعصابش کمی آرام شود!
دیکنز رمان آرزوهای بزرگ را هم مثل بسیاری از آثار دیگرش نخستینب ار به صورت پاورقی در مجله ی هفتگی خودش آل د یر راوند و ده سال قبل از مرگش منتشر کرد. با این که آرزوهای بزرگ تنها اثر مشهور او نیست، منتقدان این رمان را در بین آثار مشهور دیگرش (الیورتویست، دیوید کاپرفیلد، داستان دو شهر و ...) به لحاظ ساختمان، کامل ترین رمان وی می دانند. دیکنز در سال 1870 دنیا را وداع گفت.

فامیلی من پیریپ بود و اسم فیلیپ اما از بچگی از این دو تا اسم فقط توانستم اسم پیپ را بسازم و روی خودم بگذارم. برایهمین کم کم هه پیپ صدایم کردند.
من اصلاً پدر و مادرم را ندیدم. قبر آن ها در گورستانی تاریک و پوشیده از علف در یک کلیسا بود. روی سنگ قبرشان هم چیزهایی نوشته بودند. از روی حروف اسم پدرم روی سنگ قبر، فکر می کردم لابد پدرم مرذدی چهارشانه و تنومند بوده و موهایی مشکی و وز وزی داشته است. از شکل حروف اسم مادرم هم حدس زدم که او حتماً زن مریض حالی بوده و صورتش کک و مک داشته است. کنار آن ها پنج سنگ قبر کوچک به یاد پنج برادر کوچک بود. همه ی برادرهایم در بچگی مرده بودند و من از روی شکل سنگ قبرهای شان خیال می کرم که موقع به دنیا آمدن، دست هایشان در جیب شان بوده و هیچ وقت هم آن ها را در نیاورده اند.
بعد از ظهر یکی از روزهای سرد زمستان که به قبرستان کلیسا رفته بودم برای اولین بار احساس کردم که پدر، مادر و برادرانم مرده اند و من در زیر آسمانی که هر لحظه تاریک تر می شد کاملاً تنها هستم. این بود که وحشت کردم و جیغ کشیدم اما ناگهان صدای وحشتناکی گفت: «صدایت را ببر بچه!»
بعد مردی از میان قبرها بلند شد و گفت: «اگر جنب بخوری سرت را می برم!»
مرد کفش نداشت ودر یکی از پاهایش پابندی آهنی و زنجیردار بود و دور سرش هم کهنه ای بسته بود و کلاً آدم ترسناکی بود. سر تا پایش هم گل آلود بود و می لنگید. وقتی جلوی دهانم را گرفت چشم غره می رفت و غرغر می کرد و می لرزید.
از ترس داد زدم: «نه سرم را نبر آقا! سرم را نبر!»
مرد گفت: «زود باش بگو ببینم اسمت چیه.»
- پیپ، پیپ آقا.
- خانه ات کجاست؟
با انگشت روستای مان را که یکی، دو کیلومتر آن طرف تر بود و دور تا دورش درخت داشت نشان دادم.
مرد نگاهی به من انداخت و بعد پاهایم را گرفت و معلق در هوا نگه داشت و جیب هایم را خالی کرد، اما در جیب هایم فقط یک تکه نان بود. بعد با خشونت مرا روی سنگ قبر درازی گذاشت و با ولع شروع به خوردن نان کرد، طوری که انگار داشت از گرسنگی می مرد.
سپس در حالی که لب هایش را می لیسید گفت: «سگ کوچولو، چه لپ های تپلی داری! بدم نمی آید آن ها را بخورم.»
با این که لپ هایم تپل بود، اما آن موقع جثه ام کوچک تر از سنم بود. در حالی که سفت به سنگ قبر چسبیده بودم تا جلوی گریه ام را بگیرم، التماس کردم که مرا نخورد.
مرد گفت: «مادرت کجاست؟»
گفتم: «آن جا آقا.»
مرد از جا پرید و پا به فرار گذاشت. بعد ایستاد و پشت سرش را نگاه کرد، اما من قبر را نشانش دادم و گفتم: «آن جا آقا.»
گفت: «آه! پدرت هم پیشش است؟»
- بله آقا
- پس با کی زندگی می کنی؟ البته اگر بگذارم زندگی کنی.
- با خواهرم آقا، خانم جو گارجری زن جو گارجری آهنگر.
مرد نگاهی به حلقه ی آهنی پایش کرد و یک دفعه مرا تا آن جا که می توانست با زور به عقب هل داد و با عصبانیت به چشمانم زل زد و گفت: «حالا ببینم می توانم بگذارم زنده بمانی یا نه. می دانی سوهان چیه؟»
- بله آقا
- خوراکی هم که می دانی چیه؟
و بیش تر رویم خم شد تا مرا بترساند.
- بله آقا.
- می روی برایم سوهان و خوراکی می آوری، و گرنه دل و روده ات را در می آورم.
آن قدر وحشت زده و گیج بودم که به او چسبیدم و گفتم: «آقا مرا بلند کنید. من نباید حالم به هم بخورد. شاید بتوانم بیش تر به شما کمک کنم.»
- فردا صبح سوهان و خوراکی را می آوری دم آن توپخانه ی قدیمی؛ اما راجع به من یک کلمه هم با کسی حرفی نمی زنی. اگر می خواهی بگذارم زنده بمانی اصلاً به روی خودت نیاور که مرا دیده ای.اما اگر زبانت را نگه نداری دل و روده ات را در می آورم، بعدش کباب می کنم و می خورم. الان من تنها نیستم. دوست جوانم هم با من است. اما من پیش او فرشته ام! او می داند چه طوری یواشکی دل و روده ی بچه ها را بیرون بکشد. هیچ پسری هم نمی تواند خودش را از چشم او مخفی کند، حتی اگر در اتاقش را قفل کند و در رختخواب گرم و نرمش بخوابد. الان هم من به زور توانستم جلویش را بگیرم تا اذیتت نکند. خب چه می گویی؟
- گفتم که سوهان و خوراکی را خیلی زود دم توپخانه ی قدیمی می آورم.
مرد گفت: «بگو خدا بکشدم اگر نیاورم! یادت باشد چه قولی دادی. دوست جوان من هم یادت نرود.»
قول دادم کاری را که می گفت انجام بدهم. مرد دست هایش را زیر بغلش زد و در حالی که بدنش می لرزید، لنگ لنگان رفت. وقتی می رفت مواظب خارها بود، طوری که انگار خارها دست هایی بودند که قبرها به طرف پایش دراز می کردند. من هم به طرف خانه مان دویدم اما خیلی زود برگشتم و عقب سرم را نگاه کردم. مرد به طرف توپخانه ی قدیمی می رفت، اما هنوز تنها بود. از دوست جوان و ترسناکش هم خبری نبود؛ اما من دوباره وحشت کردم و دوان دوان و یک نفس تا خانه دویدم.
و ...

محصولات انتشارات قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما p4030book.ir@

19,500 تومان

آقای ناوال، مدیر باحال! (انتشارات افق)


درباره کتاب آقای ناوال، مدیر باحال!
"کتاب مصوّر آقای ناوال ، مدیر باحال، از مجموعه «مدرسه عجیب و غریب» و با موضوع داستان‌های ماجراجویانه و طنزآمیز آمریکایی است و برای گروه سنّی (ب) و (ج) تهیه شده است. «ای.جی» شاگرد مدرسه «الامنتری» است. او از مدرسه متنفر است و قصد دارد یک فوتبالیست آمریکایی شود. به زودی دانشمندی عجیب، به نام «آقای میچل» وارد مدرسه می‌شود. او آزمایشات عجیب و غریبی انجام می‌دهد و مثل دیوانه‌ها می‌خندد. او ماشینی اختراع کرده که با سیب‌زمینی کار می‌کند و قصد دارد کل جهان را در دست بگیرد. «آقای میچل» برای این‌کار آزمایشاتی را روی بچّه‌ها به خصوص ای.جی انجام داده و حوادثی را برای آن‌ها به وجود می‌آورد."
شما عزیزان کتاب دوست می توانید کتاب آقای ناوال، مدیر باحال و همچنین تمامی محصولات انتشارات افق را از فروشگاه اینترنتی www.4030book.ir به صورت آنلاین خریداری نمایید.
5,500 تومان

آمبر براون آبله‌ مرغانه خوردنی نیست (این دختر نمی داند از دست پدر و مادرش چه كند) (انتشارات افق)


بالاخره تابستان آمد و حالا قرار است آمبر براون با خاله‌ پام به لندن برود و بعد هم براي ديدن پدرش به پاريس. اما وقتي كه با يك عالمه هيجان به لندن مي‌رسد، يك دفعه همه‌ تنش به خارش مي‌افتد... و مي‌فهمد كه آبله مرغان گرفته! يعني همه‌ تعطيلاتش خراب شده؟ و حالا كه نمي‌تواند به پاريس برود، چطور پدرش را مجبور كند كه دوباره برگردد و با مامان آشتي كند؟
محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

8,000 تومان

آمبر براون به كلاس چهارم می رود (انتشارات افق)

امروز قرار است آمبر براون به كلاس چهارم برود. همه چيز آماده است: كفش‌هاي نو، دفترچه‌هاي تازه و مداد و خودكارهاي جديد... اما حيف! چيزي را كه واقعا دلش مي‌خواهد، ندارد: يك دوست صميمي و تازه. آخر آمبر چطور مي‌تواند بدون يك. «بهترين دوست» به كلاس چهارم برود؟
محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

7,000 تومان

آمبر براون یک مداد شمعی نيست (انتشارات افق)


جاستين دانيل، بهترين دوست آمبر براون است و آمبر براون دوست جاستين. آن‌ها در حساب و ديكته به هم كمك مي‌كنند و وسايل‌شان را به هم قرض مي‌دهند. اما روزي كه جاستين ناچار است به خاطر كار پدرش از آن شهر برود و از دوست قديمي‌اش جدا شود، ناگهان همه چيز به هم مي‌ريزد.
محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

6,000 تومان

ادبیات امروز (انتشارات افق)


ادبیات امروز

محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

16,000 تومان

اردک سیاه (انتشارات افق)


محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

16,000 تومان

اسپاد مورفی و تفنگی با فشنگ سیب‌ زمینی (انتشارات افق)


اسپاد مورفی و تفنگی با فشنگ سیب‌ زمینی

فهرست
فرانک بی ریخت
نشستن روی قالی
امتحان
کتاب خوب
بیرون از قالی

تیراندازی در کتابخانه؟
ویل و برادرش مارتی مجبورند تعطیلات شان را در کتابخانه ی شهر بگذرانند. اما خانم مورفی کتابدار معروف هم همان چا زندگی می کند. کافی است یک ذره پای تان را کج بگذارید تا تفنگ سیب زمینی اش را بردارد و بامب!

اولین رمان اّ این کالفر، نویسنده ی ایرلندی به سرعت نام او را در کشورش بر سر زبان ها انداخت. سپس مجموعه ی آرتمیس فاول در فهرست کتاب های پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت. و جایزه ی کتاب سال انگلستان را از آن خود کرد.
نثر پرجنب و جوش، گفت و گوهای تند و تیز و طینز بی عیب و نقص اسپاد مورفی خواننده را به دنبال خود می کشاند و تا دیروقت نمی گذارد چراغ اتاقش خاموش شود.

فرانک بی ریخت از کتاب اسپادمورفی
من چهار تا برادردارم. فکرش را بکنید. پنج تا پسر زیر یازده سال که همه شان توی یک خانه زندگی می کنند! در روزهای شرجی تابستان، خانه مان خیلی شلوغ می شود. اگر هر کدام از ما دو تا از دوست های مان را به خانه بیاوریم، آن وقت پانزده تا پسر بچه توی خانه وول می خورند. هفت - هشت نفر مثل دیوانه ها قهقهه می زنند و بقیه در صف توالت به حال مرگ می افتند. دستگیره ی توالت ما تقریباً هر سه ماه یک بار می شکند.
یک روز وقتی پدرم به خانه آمد و دید که سه تا از پسرهایش و چهار موجود غریبه صورت های شان را مثل سرخ پوست ها رنگ کرده اند و دارند از پرده های اتاق خواب تاب می خورند، به این نتیجه رسید که باید فکری به حال مان بکند. دیگر مهم نبود که بداند رنگ هایی که به صورت مان مالیده بودیم، از جعبه ی لوازم آرایش مادرکش رفته ایم یا از جایی دیگر.
بعد از آن که پدر و مادر سرخ پوست های غریبه دنبال شان آمدند، پدر اخم هایش را درهم کشید: «از این به بعد حق ندارید دوست های تان را به خانه بیاورید!»
مارتی گفت: «ولی این عادلانه نیست.»
و ...

نشستن روی قالی
بعد از تصمیم مامان و بابا، برادر کوچولوها شروع کردند به مزه ریختن.
دانی با من دست داد و گفت: «از آشنایی تان خوش وقتم.»
اچ.پی هم سوت زنان کلمه ها را از حای خالی دندان نیشش بیرون ریخت: «از آسنایی هان خوس وقتم.»
با این که پنج سال بیش تر ندارد، خیلی پررو و از خود راضی است.
برت پرسید: «اجازه هست واکمن ات را قرض بگیرم؟» و پیش از آن که من چیزی بگویم، گوشی اش را در گوشش گذاشت. با سرباز حلبی ام به شان حمله کردم: «مامان، می شنوی؟ هنوز چیزی نشده دارند مسخره مان می کنند.»
مامان گفت: «نه، منظوری ندارند. مگر نه، مردهای کوچولوی من؟»
- نه، مامانی!
مامان به هر کدام شان یک ژله کوچولو داد. سرم داشت از این همه بی عدالتی منفجر می شد.
- مارتی، ویل! حالا بروید بالا و بقیه ی آن خط خطی ها را از سر و صورت تان بشویید. ده دقیقه ی دیگر راه می افتیم.
هیچ راه فاری نبود. ده دقیقه یک ریز داد و بیداد کردیم و آه و ناله راه انداختیم. اما مامان یک ذره هم کوتاه نیامد. گفت: «کتابخانه خیلی به دردتان می خورد.» بعد ما را با کمربند محکم به صندلی عقب ماشین بست: «شاید بالاخره یک چیزی یاد بگیرید.» راه که افتادیم، سر چرخاندیم و به خانه نگاه کردیم. دانی از پشت پنجره ی اتاق خواب، نمایش کوچولویی برای مان راه انداخت بود. با خط خرچنگ قورباغه اش اسم اسپاد را روی تی شرت سفیدش نوشته بود و داشت به آدم کوچولویی که لبه ی پنجره ایستاده بود، بد و بیراه می گفت. قلبم داشت از دهانم بیرون می آمد. آدم کوچولو، سرباز حلبی ام بود. داد و بیداد دانی بیش تر و بیش تر شد و بالاخره اسباب بازی بدبخت مرا باپاشنه ی پایش زمین زد و به لبه ی پنجره کوبید. جیغ کشیدم: «نه! ماشین را نگهدار! دانی دارد سرباز حلبی ام را می کشد.»
مامان خندید: «واقعاً که، ویل! تو دیگر باید چیز بهتری را جایگزین آن اسباب بازی کنی.»
و ...

امتحان از کتاب اسپادمورفی
وقتی روی قالی نشستیم، مارتی گفت: «باید اسپاد را امتحان کنیم.» راستی راستی منظور اسپاد از این که گفت اگر پای تان را از قالی بیرون بگذارید بدجوری به دردسر می افتید، چه بود؟ آیا دردسر یعنی یک دعوای درست و حسابی؟ یا آویزان شدن از ناخن هایش بالای گودالی پر از تمساح؟
مارتی گفت: «می خواهم بدانم چه قدر می توانم از این جا دور شوم؟» و پلیورش را مثل یک پیش بند به گردن گره زد.
گفتم: «من اصلاً دلم نمی خواهد از این جور چیزها سر دربیاورم.» و او را یاد بچه ای انداختم که با آن حال و روز از جلومان رد شده بود: «من همین جا می نشینم و وانمود می کنم که دارم کتاب می خوانم.»
مارتی گفت: «تو یک جوجه ی ترسویی! همین و بس. عجیب هم نیست که تنها دوستت آن سرباز حلبی قراضه است. ولی من یک قهرمان واقعی ام و از خطر کردن نمی ترسم.»
- حالا برای چی پلیورت را به گردنت بسته ای؟
مارتی گفت: «صبر کن خود می فهمی، جوجه.»
برادر بزرگم روی لبه ی قالی راه رفت تا ببیند اسپاد حواسش به او هست یا نه. آن وقت گفت: «او حتی نمی تواند ما را ببیند. ما می توانیم هر کاری دل مان خواست بکنیم.»
دیگر داشت ترس برم می داشت. مهم نیست این یکی پسر کار بدی کرده یا آن یکی؛ چون به هر حال بزرگ ترها همیشه دوست دارند تقصیر را به گردن همه ی اعضای خانواده بیندازند. پرسیدم: «می خواهی چی کار کنی؟»

بیرون از قالی
چند هفته ای همه چیز عالی بود. در دنیای خودمان زندگی می کردیم. هر کتاب درسی بود که به یک زندگی تازه باز می شد. رودخانه ی می سی سی پی و هاکلبری فین را بین هود تیراندازی با تیر و کمان را یادمان داد؛ در پنج تای معروف، مچ دزدها را گرفتیم و استیگ هم ما را به نوک قله برد.
از وقتی که کتاب های مان را سر وقت پس می آوردیم و روی قالی سر و صدا راه نمی انداختیم، اسپاد مورفی کاری به کارمان نداشت. دو سه باری مجبور شد علامت ششش را نشان مان دهد، اما هیچ وقت به خاطر یک شلوغ کاری واقعی از جایش بلند نشد. تا این که ...
دوشنبه، دیگر هیچ کتابی از قفسه برنداشتیم. آخر همه شان را یکی دو باری خوانده بودیم؛ حتی رازهای نانسی درو را، از بی حوصلگی و کسالتی و که در انتظارمان بود، به وحشت افتادیم. اصلاً عادلانه نبود.
مارتی آن قدر حوصله اش سر رفته بود که دوباره شروع کرد به لیسیدن دستش؛ اگرچه خیلی وقت بود که دیگر از جای آن مهر اثری نبود.
از لیسیدن دست برداشت تا کمی غر بزند: «حالا چی کار کنیم؟» و با ناله گفت: «من نمی توانم شش ساعت در هفه این جا بی کار بنشینم.»
- من هم نمی توانم.
- خیلی غم انگیز است. بخش کتاب های پرماجرا درسد رو به روی مان است.
- بخش کتاب های حادثه ای بزرگسال. اما ما تنها کارت صورتی داریم، یادت رفته؟
و ...

محصولات انتشارات افق قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما 4030book@

3,500 تومان

استینک ابر قهرمان منظومه‌ شمسی (انتشارات افق)


پلوتون چون كوچولوست، از منظومه‌ي شمسي اخراج شده است. استينك هم تصميم مي‌گيرد براي سياره‌هاي كوچولو و همين طور آدام‌هاي كوچولو فكري كند.دوست داري استينك موفق شود پلوتون را از اين سرنوشت شوم نجات دهد؟ پس كمكش كن!
محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

7,000 تومان

استینک و سفر پرماجرا با خوكچه‌ های هندی (انتشارات افق)


بيب، بيب، همه بروند كنار وقتي سه خوكچه‌ي هندي از فروشگاه حيوانات خانگي فرار مي‌كنند، استينك و دوستانش سوفي و وبستر خوكچه‌ها را به فروشگاه خانم بردويستل برمي‌گردانند و مي‌فهمند توي فروشگاه قيامتي برپاست.
محصولات انتشارات افق قابل تهيه در بانک کتاب و فروشگاه اينترنتي WWW.4030book.ir حامي ناشران ايراني در زمينه هاي کودک - نوجوان - دانشگاهي - عمومي - کمک آموزشي - مذهبي و تمامي زمينه ها مي باشد. کانال تلگرامي ما 4030book@

7,000 تومان

اسمش چیه؟ (انتشارات افق)


52 شعر از شش شاعر

برای سرودن این مجموعه اسمش چیه؟ چهره‌های نام‌آشنای شعر و ادبیات کودک گرد هم آمده‌اند: جعفر ابراهیمی، مصطفی رحماندوست، افسانه شعبان‌نژاد، اسدالله شعبانی، شکوه قاسم‌نیا و بانک نیک‌طلب.
گروهی سیزده نفره از تصویرگران خوش‌ذوق هم با تصاویری خیال‌انگیز و شاعرانه به شعرها جانی دوباره بخشیده‌اند.
اسمش چیه؟ مجموعه‌ای از شعرهای شاعران صاحب‌نامی است که برای خردسالان شعر می‌سرایند. در هر شعر کسی یا چیزی به خردسال معرفی می‌شود، مثل رودخانه، باران، قورباغه، اژدها، مداد، آسمان، عروس… و از این جهت متنوع‌اند. شعرها کوتاه‌اند و زیبایی‌شان در همین کوتاهی‌است. موسیقی و ریتم جذابی هم دارند. در ضمن، نوعی آموزش هم به‌طور غیر مستقیم به خردسال داده می‌شود.

110,000 تومان

افسانه های آن ور آب - افسانه های مردم دنیا / 13 (انتشارات افق)


افسانه های آن ور آب روایتی تازه از افسانه های ملت های دیگر است. زبان روان و گاه شوخ و بازیگوش راوی به این افسانه ها حال و هوایی تازه داده و آن ها را برای مخاطب خواندنی تر کرده است.
این افسانه ها که از قوم ها و کشورهای گوناگونی انتخاب شده اند، در کنار افسانه های این ور آب مجموعه ای از 352 افسانه اند؛ 352 افسانه که نشان می دهند با وجود شرایط اقلیمی مختلف، افسانه ها به یک خانواده ی بزرگ جهانی تعلق دارند. در این جهان ماه پیشانی و بلور خانم و سیندرلا در حقیقت خواهرهای تنی هم اند؛ خواهرایی که دردی مشترک دارند، از تبعیض و بی عدالتی رنج می برند و در آخر با صبر و برداری پیروز می شوند و به خوشبختی می رسند.

35,000 تومان

افسانه های این ور آب - افسانه های مردم دنیا / 14 (انتشارات افق)


افسانه های آن ور آب روایتی تازه از افسانه های ملت های دیگر است. زبان روان و گاه شوخ و بازیگوش راوی به این افسانه ها حال و هوایی تازه داده و آن ها را برای مخاطب خواندنی تر کرده است.
این افسانه ها که از قوم ها و کشورهای گوناگونی انتخاب شده اند، در کنار افسانه های این ور آب مجموعه ای از 352 افسانه اند؛ 352 افسانه که نشان می دهند با وجود شرایط اقلیمی مختلف، افسانه ها به یک خانواده ی بزرگ جهانی تعلق دارند. در این جهان ماه پیشانی و بلور خانم و سیندرلا در حقیقت خواهرهای تنی هم اند؛ خواهرایی که دردی مشترک دارند، از تبعیض و بی عدالتی رنج می برند و در آخر با صبر و برداری پیروز می شوند و به خوشبختی می رسند.

35,000 تومان
logo-samandehi
چنانچه موفق به پیدا کردن کتاب مورد نظر خود در سایت نشده و یا فرصت کافی جهت ثبت سفارش آنلاین را ندارید نگران نباشید با 66496367 – 66966968 – 021 تماس و یا در تلگرام به شماره 09037125318 پیام داده و ثبت سفارش نمایید.